درباره حضور زنان در میدان جنگ، فیلمهای زیادی ساخته شده است؛ زنانی تنها که با تمام وجودشان ترس را حس کردهاند اما تا پایان در صحنه ماندهاند و زندگیشان را به خطر انداختهاند. مواجهههای مختلفی از بازیگران زن در فیلمهایی مرتبط با میدان جنگ به خاطر داریم. از فیلم «بازمانده» و «نجات یافتگان» و «کیمیا» گرفته تا «روز سوم» و «روزهای زندگی» و … امسال در فیلم «سرزمین فرشتهها» به کارگردانی بابک خواجهپاشا، بازیگر زن سوری با نام سولاف فواخرجی، ایفاگر نقش معلمی عرب در جنگ غزه است؛ زنی که با تمام توانش از کودکان بیسرپرست در مقابل موشکهای اسرائیل محافظت میکند.
به گزارش فیلمنیوز، «سرزمین فرشتهها» به کارگردانی بابک خواجه پاشا، یکی از فیلمهای مهم جشنواره چهلوچهارم فجر است. به بهانه بازی موفق سولاف فواخرجی در فیلم «سرزمین فرشتهها»، مروری داریم بر بازی بازیگران زن که در فیلمهای سینمایی ایرانی به تنهایی در میدان جنگ ایستادگی کردهاند.
سولاف فواخرجی | سرزمین فرشتهها | بابک خواجه پاشا | 1404

بابک خواجهپاشا در فیلم جدیدش «سرزمین فرشتهها» دست روی کشتار کودکان در غزه گذاشته است. او برای باورپذیر شدن شرایط، از بازیگران عربزنان دعوت به همکاری کرده و فیلم به صورت زیرنویس در اختیار مخاطبان قرار گرفته است. داستان فیلم در شرایطی روایت میشود که غزه زیر حملات موشکی ویرانه شده و بسیاری از کودکان، خانوادههایشان را از دست دادهاند. در این بین زن معلمی که او هم خانوادهاش را از دست داده، تلاش میکند برای بچههای بیسرپرست مادری کند. او بچهها را در جایی پناه میدهد و برای محافظت و غذا رساندن به آنها به مشکل برمیخورد. در تمام طول فیلم تلاش این معلم را برای حفاظت از بچهها میبینیم. او برای اینکه روحیه بچهها آسیب نبیند مدام برایشان قصه میخواند و نمیگذارد واقعیت جنگ را متوجه شوند. سولاف فواخرجی با گریمی که روی صورت دارد، موقعیت زنی تنها در میدان جنگ را بهخوبی درک کرده و با تمام وجود توانسته است احساسات این زن را منتقل کند. احساساتی نظیر خستگی، اندوه، ترس، گرسنگی، دلتنگی و استیصال در بازیاش کاملا به چشم میآید.
هنگامه قاضیانی | روزهای زندگی | پرویز شیخطادی | 1390

هنگامه قاضیانی سال 1370 در روزهای آخر جنگ ایران و عراق نقش یک پرستار ایفا کرده است. لیلا دستیار همسرش دکتر امیرعلی علوی در یک بیمارستان صحرایی است. جنگ و اتفاقات غیرمترقبه فراوان پیش میآید. همه اینها یک طرف و اتفاق آخر جنگ یک طرف. با وجود پذیرش قطعنامه، دشمن بدعهدی میکند و همین موقعیت لیلا و همسرش را در شرایط پیچیدهای قرار میدهد. بازی قاضیانی به نحوی باورپذیر از آب درآمده که کاملا میتوانیم به احساسات یک پرستار در بحرانی که شاهدش هستیم پی ببریم. گرچه «روزهای زندگی» فیلم چندان درجه یکی نیست اما بازی قاضیانی یکی از برگ برندههای آن به حساب میآید. سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از سیامین دوره جشنواره فیلم فجر برای این فیلم به هنگامه قاضیانی رسید.
باران کوثری | روز سوم | محمدحسین لطیفی | 1385

«روز سوم» درباره آخرین روزهای مقاومت در بخش غربی خرمشهر در سال ۱۳۵۹ است. درحالیکه مردم درحال مقاومت هستند دختری به نام سمیره با بازی باران کوثری به خاطر شکستگی پا نمیتواند فرار کند. برادرش تصمیم میگیرد موقتا سمیره را در گودالی داخل حیاط مخفی کند تا شب بیاید و نجاتش دهد. در این بین خواستگار قبلی سمیره که به جمع نیروی نظامی عراق پیوسته به عنوان یک فرمانده عراقی به این منطقه میآید و خانه آنها را اشغال میکند. باران کوثری از یک طرف باید نقش دختری را که پایش آسیب دیده بهخوبی ایفا میکرد و از طرف دیگر استیصال فردی را که در یک گودال محصور است به نمایش میگذاشت و نگرانیها، گرسنگی، خستگی، درد، ترس و درماندگی را باورپذیر از آب درمیآورد. مواجهه او با نامزد سابقش و درگیری عاطفه و ترس توامان او از جمله نکات درخشان بازیاش به حساب میآمد. نکته دیگر اینکه فیلم براساس داستانی واقعی ساخته شده و کوثری سعی کرده در تمام این موارد به واقعیتها هم پایبند بماند. کوثری در جشنواره بیستوپنجم فجر برای دو فیلم «خونبازی» و «روز سوم» به صورت مشترک سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن را گرفت.
گلشیفته فراهانی | میم مثل مادر | رسول ملاقلیپور | 1385

رسول ملاقلیپور در این فیلم به تبعات جنگ پرداخته و زندگی مادری به نام سپیده را به تصویر میکشید که در زمان جنگ، تحت تاثیر بمباران شیمیایی قرار گرفته بود. سالها بعد به او میگفتند جنینش هم به همین دلیل دچار مشکل خواهد شد و سونوگرافی هم نشان میداد که این فرزند معلول به دنیا میآید. همسر زن نمیخواست با این فرزند معلول دچار دردسر و دست و پایش بسته شود و برای همین زنش را مجبور به سقط جنین میکرد. سپیده اما نمیتوانست از فرزندش دل بکند. در غیاب همسرش، تصمیم میگرفت بهتنهایی بچه را نگه دارد و نهایتا او را ناقص به دنیا میآورد. او با وجود تمام سختیهایی که به خاطر بیماری خودش، مادرش و فرزندنش تحمل میکرد، اجازه نمیداد پسرش را به آسایشگاه معلولان منتقل کنند و تمام توانش را میگذاشت تا او مثل بقیه رشد کند و هنرمند بار بیاید. سپیده به بهانه آموزش پسرش، برای سایر فرزندان معلول هم فرصتی ایجاد میکرد تا بتوانند هنرشان را به نمایش بگذارند.
آزیتا حاجیان | روبان قرمز | ابراهیم حاتمیکیا | 1377

«روبان قرمز» درباره زنی تنها و جنگزده به نام محبوبه است که خانوادهاش را در جنگ از دست میدهد و به خانه پدریاش برمیگردد تا آنجا زندگی کند. خانه پدری ویرانهای است وسط میدان مین. جز مردی به اسم داوود که مسئولیت خنثی کردن مین است و مردی افغان به اسم جمعه که محبوبه از او میخواهد تانکی را که وسط خانهاش پیدا شده از او بخرد، کس دیگری آنجا نیست. جمعه و داوود همزمان به محبوبه علاقهمند میشوند و این عشق تا پایان فیلم ادامه پیدا میکند. حاجیان در این فیلم نقش زنی جسور و قدرتمند را به تصویر کشیده که به تنهایی مقابل هرکس که میخواهد او را از خانهاش بیرون کند میایستد و میخواهد از خانه پدریاش دفاع کند. او از خودش سرسختی نشان میدهد و تصمیم به زندگی در بیغولهای میگیرد که هیچ زن دیگری حاضر نیست پا به آنجا بگذارد. با این حال در تنهایی خودش بغض میکند و دلتنگیاش را فریاد میزند و حتی آرزوی مرگ میکند. حاجیان برای بازی در نقش محبوبه، سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن را از بخش بینالملل جشنواره هفدهم فیلم فجر گرفت.
گلچهره سجادیه | سرزمین خورشید | احمدرضا درویش | 1375

فیلم «سرزمین خورشید» مربوط به روزهایی است که خرمشهر کمکم در تصرف نیروهای دشمن درآمده و مردم چارهای جز ترک شهر ندارند. هانیه امدادگری است که ابتدای فیلم قصد دارد به همراه دو فرزندش از شهر خارج شود اما برحسب وظیفه میماند و زخمیها را مداوا میکند. آنچه شخصیت هانیه را ماندگار کرده، صلابت و عطوفت سجادیه در ایفای نقش یک پرستار جنوبی است؛ زنی که حتی زیر آتش دشمن هم به فکر درمان مجروحان و کودکان خود است. سجادیه به لحاظ فیزیکی هم کاری سختی داشته و برای نشان دادن موقعیت شخصیت، صرفاً متکی به چهره نبوده است. سجادیه برای این نقش برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از جشنواره پانزدهم و برنده تندیس بهترین بازیگر نقش اول از اولین جشن خانه سینما شد.
بیتا فرهی | کیمیا | احمدرضا درویش | 1373

بیتا فرهی در فیلم «کیمیا» نقش جراحی را دارد که در بحبوحه جنگ تحمیلی کودکی را که به دنیا آورده در نبود پدر و مادرش بزرگ میکند. بعد از دلبستگی به این کودک، پدرش از اسارت برمیگردد و حالا باید از آن دل بکند. احمدرضا درویش در بخش ابتدایی فیلم، چهره تلخ و سیاه جنگ را نشان میدهد. شکوه اما در این بحبوحه وظیفه خود را فراموش نمیکند و در بدترین شرایط کودک را به دنیا میآورد و سالها مثل فرزند خودش او را نگه میدارد و به او عشق و محبت میدهد. با ورود پدر واقعی کیمیا ترس و نگرانی وجودش را میگیرد و میخواهد تحت هر شرایطی او را دست به سر کند. نهایتا اما میپذیرد که از دخترش دل بکند. در بخش اول به خاطر ریتم تند و اکت بالای فیلم، مسئولیت سختتری به عهده فرهی است و در بخش دوم، بار احساسی این شخصیت را با قدرت میسازد. فرهی برای بازی در این فیلم از جشنواره هفدهم فجر نامزد سیمرغ شد.
عاطفه رضوی | نجات یافتگان | رسول ملاقلیپور | 1374

در فیلم «نجات یافتگان» حدود هشتاد درصد از ماجرا با دو کاراکتر جلو میرود که بیشتر بار داستان روی شخصیت زن با بازی عاطفه رضوی سوار است. او نقش یک امدادگر را دارد که حالا مجبور است یک رزمنده زخمی را از خاک دشمن عبور دهد و به سمت خودیها ببرد. نقش مریم قندی از دو سو بازیگرش را به چالش میکشد. یک بخش به لحاظ فیزیکی است و بخش دیگر از منظر حسی. رضوی در بخش عمدهای از زمان فیلم در حالیکه برانکارد حامل رزمنده مجروح را به دوش میکشد باید دیالوگ بگوید و حسش را منتقل کند. او با تبحر تمام از پس این چالش برمیآید و نقشی ماندگار از خودش به یادگار میگذارد.
سلما مصری | بازمانده | سیفالله داد | 1373

سلما مصری، بازیگر سوری در فیلم «بازمانده» به کارگردانی سیفالله داد، نقش صفیه، مادربزرگ نوزادی به نام فرحان را بازی میکرد. نکته مهم اینکه آن زمان مصری سنش بسیار کمتر از این نقش بوده و سیفالله داد از او خواسته حتی در خارج از ضبط فیلم هم سعی کند آرایش و گریمش را حفظ کند و از قالب این نقش خارج نشود. داستان در زمانی روایت میشود که که حیفا مورد تجاوز صهیونیستها قرار میگرفت. در این شرایط فقط صفیه و نوهاش زنده میماندند. صفیه برای اینکه بتواند سرپرستی نوهاش را به عهده بگیرد، قدم در مسیری میگذارد که بسیار سخت است. او از یک سو باید به عنوان مبارز ماموریتی را به انجام میرساند و از سوی دیگر تلاش میکرد نوهاش را پس بگیرد. مصری در این فیلم بازی درخشانی به نمایش میگذارد به نحوی که هنوز هم بعد از سی سال، این فیلم در ذهن مخاطبان مانده است.




