سینمای ایران
 مروری بر یک گفت وگوی قدیمی به بهانه چهاردهمین سالروز درگذشت بازیگر صاحب سبک سینمای ایران

خسرو شکیبایی : دوست دارم به جای حرف زدن ، عمل کنم

خسرو شکیبایی که حالا 14 سال از درگذشتش می‌گذرد در یکی از معدود گفت و گوهایی که در زمان حیاتش انجام داده گفته :«من دوست دارم به جای آنکه حرف بزنم بیشتر کار بکنم.»

14 سال از درگذشت زنده یاد خسرو شکیبایی می‌گذرد، او 28 تیرماه 1387 از دنیا رفت.بازیگر صاحب سبکی که زیاد اهل گفت وگو و مصاحبه نبود. او اواخر سال 70 با مجله«گزارش فیلم» گفت وگویی انجام داده بود که گزیده‌ای از حرف‌های او را در ادامه می‌خوانید :

♦ من دوست دارم به جای آنکه حرف بزنم بیشتر کار بکنم. وقتی که در فیلم یا نمایشنامه‌ای بازی می‌کنم چه در مقابل بازیگر مقابل و چه برای کارگردان هیچ‌وقت توضیحی نمی‌دهم و عمل می‌کنم. این است که مصاحبه برای من مثل راه رفتن روی لبه تیغ است و همیشه می‌ترسم که پایم ببرد و یا پرت شوم.

♦ آن موقع که کار تئاتر را شروع کردم خوشحال بودم که می‌توانم با مردم ارتباط برقرار کنم و ویژگی‌هایی که آن موقع برایم وجود داشت نه نمایش بود و نه کسب شهرت و محبوبیت. همیشه دلم می‌خواست که بنشینم و نمایشی را تماشا کنم و از آن طریق با سن ارتباط برقرار کنم و بعد هم که خودم روی صحنه رفتم سعی کردم که از روی سن حس‌هایی را به تماشاگر منتقل کنم و دقیقا چیزی که مرا برای بازیگری برانگیخت، همین ارتباط بود.

♦ بعدها خیلی به بازیگری علاقه مند شدم.. علاقه‌ای که پایگاهش در من بسیار محکم بود و فکر کردم که به هیچ کار دیگری علاقه‌مند نشوم و عشق را صرف این کار کنم. این بود که این حرفه را شروع کردم و شاید چیزهای درونی‌تر هم در من بوده که توضیحش برای من کار مشکلی است.

♦ پدرم افسر دژبان ارتش بود و به بهانه پیدا کردن سربازهای فراری به سینماها و تئاتر می‌رفت ولی به جای انجام وظیفه محو تماشای صحنه‌ها و پرده‌ها می‌شد. لحظاتی تراژیک در درام‌ها وجود داشت که پدرم را به گریه می‌انداخت و من دقیقا تمام آن لحظات یادم است.

♦ بارها شاهد سربازهایی بودم که با یقه باز و ریش نتراشیده در سینما نشسته بودند و می‌ترسیدم که پدرم آن‌ها را ببیند و از آن‌ها بازخواست کند، صحنه را از دست بدهم. اما پدرم آگاهانه خودش را به کوچه علی‌چپ می‌زد. بعدها فهمیدم که به تئاتر بسیار علاقمند است و مطمئن بودم که اگر می‌دانست هدف پسرش تئاتر است، سخت دگرگون می‌شد و دیگر تئاتر رفتن را قدغن می‌کرد!

♦ در سال 46 بعد از اتمام خدمت سربازی، به دنبال کاری برای امرارمعاش بودم که در ضمن به تئاتر هم نزدیک باشد. اول شانس به سراغم آمد و بعد کار ایده‌آل شد و خلاصه امتحان صدا در استودیو شهاب و قبول و بعد هم استخدام.

♦ در فیلم‌های زیادی به جای آدم‌های نیمه معروف حرف زدم و از آن‌هایی که در آن موقع خیلی معروف بودند می‌توانم به: چارلتون هستون در «آخرین مردان سرسخت»، جیمز میسون در «معلم من شیطان» و «قیمت یک زندانی» و بیلی کازبی در اکثر فیلم‌هایش اشاره کنم.

♦ اولین کار سینمایی‌ام «خط قرمز» کیمیایی بود که اکران نشد و ناکام ماند البته من زیاد از آن کار رضایت ندارم،‌نه به خاطر خود فیلم بلکه به خاطر خودم، چون کیمیایی هر چه سعی می‌کرد من را از آن احساس غلو شده تئاتری بیرون بکشد، نمی‌شد و خیلی غیرارادی آن مسائل اغراق شده تئاتر روی من تأثیر می‌گذاشت.

♦ به نظر من در سینما حس بازیگر مانند کپسول است و مثل این می‌ماند که دوربین به کار می‌افتد تو هم شیر کپسول را بازی می‌کنی و حست را بیرون می‌ریزی. دوربین از حرکت باز می‌ماند و تو مجددا شیر را می‌بندی

♦ بهترین ویژگی کار با داریوش مهرجویی ، آزاد گذاشتن در نحوه ارائه بازی است. بنابراین این نقش باید خوب می‌شد. به هر حال سینما یک کار دست جمعی است و کار گروهی نیاز به مدیریت صحیح بر تمام عوامل دارد و از این نظر فیلم «هامون» مدیون مهرجویی است.

♦ مهرجویی دنبال بازیگر برای نقش هامون می‌گشت و من در ذهنش نبودم. اتفاقا کاری روی صحنه داشتیم و مهرجویی اتفاقی آمد و آن را دید و بعد از اجرا با هم صحبت کردیم. وقتی نظرم را در مورد بازی در «هامون» پرسید نمی‌دانستم این پیشنهاد چه جوابی دارد. مهرجویی را خوب می‌شناختم و همه کارهای او را تعقیب کرده بودم. کارگردانی بود که به او اعتقاد داشتم و کار کردن با او یکی از هدف‌های من بود. نمی‌دانم لحظات چگونه گذاشت که از فرط اشتیاق عاشقانه و یکباره خودم را به آغوش او پرتاب کردم و بعد هم مسائل تدارکاتی به شیوه مهرجویی طی شد و من انتخاب شدم.

♦ جایزه همیشه برای من محترم بوده و خیلی از بازیگر‌های دیگر هم در این موقعیت قرار گرفته‌اند و برای همه مسلما مهم بوده و خواهد بود. ولی من هیچ‌وقت در حین انجام کاری به جایزه گرفتن فکر نکرده‌ام. آن لحظه‌ای که با نقش زندگی می‌کنم، بیشتر برایم اهمیت دارد تا اینکه آن نقش را بسازم برای جایزه.

خسرو شکیبایی در طول حیاتش در 52 فیلم سینمایی بازی کرد و موفق شد سه بار برنده سیمرغ بلورین شود او دوبار برای فیلم‌های«هامون» و « کیمیا» جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را از آن خودش کرد و بار سوم برای فیلم «سالاد فصل» جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به دست آورد. شکیبایی در کارنامه‌اش همکاری با کارگردانان بزرگی چون داریوش مهرجویی،مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، احمد رضا درویش و کیومرث پور احمد دیده می‌شود. او در سن 68 سالگی چشم از جهان فرو بست.

فیلم‌نیوز

دیدگاهتان را بنویسید