صفحه اول  -  درباره ما  -   تماس با ما  -  نظرسنجي  -  گالری عکس

سه شنبه 20 بهمن 1388

همه خبرها      بهترین ها      مقاله      نقد و بررسی      چهره و خبر      گزارش      گزارش اکران      گزارش تولید      گفتگو     

جستجوی خبر   

عناوین آخرین خبرها:

داوران بازیهای متفاوت را نادیده گرفتند  -  مشهدی ها شنبه به "مُلک سلیمان" می روند  -  جایزه حقوق بشر اسلامی به علی نصیریان رسید  -  پيام دبير جشنواره فيلم فجر به اصحاب رسانه  -  برگزیدگان جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر معرفی شدند  -  رخشان بني‌اعتماد جايزه‌ي «هانري لانگ لوا» را از فرانسوي‌ها گرفت  -  نامزدهای اسکار 2010 معرفی شدند  -  نسخه 127 دقيقه‌اي «پسر آدم، دختر حوا» آماده ‌شد  -  نامزدهای بخش مسابقه سینمای ایران معرفی شدند  -  برگزیدگان بخش بین الملل جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر معرفی شدند

و آنگاه خورشید سرد شد

در حاشیه فیلم « خون بازی »

نفرینی ایتالیائی هست با این مضمون: « الهی به درد سگی دچار بشی که سوهان لیس می زنه! ». به این دلیل که در چنین وضعیتی درک لذت سگ از لیسیدن سوهان بیشتر از دردی است که حس می کند. به این ترتیب او آنقدر به خوردن خون خود مشغول می شود تا از بین برود. این مشغولیت با آزردگی خود، در مواردی از رفتار انسان نیز نمود می یابد و او را در وضعیتهای خواسته یا ناخواسته ی لذت از آزار خود قرار میدهد. نئشه گی از نمونه های بارز این بازی است. مسئله در خور توجه، تمایل نسل امروز بشری به سمت درک بیشتر این نوع خاص از لذت است.

« خون بازی » گزارش تصویری سیاه و سفید در باره این نسل به سیم آخر زده است. کاربرد فعل زدن در اثر به صورت بارزی به خودزنی نسلی از خود بریده و متلاشی اشاره دارد. مواجهه مخاطب با اجراهای متفاوت فعل زدن در اثر دقیقا به همین نکته بر می گردد. وقتی سارا را در حال زدن مواد می بینیم یا وقتی او را در حال زدن رگ. و حتی وقتی که با خطاب و هدف قرار دادن خود به عنوان تنها کسی که پیش رو دارد، می گوید: « دیگه هیچی ندارم، بزنم ». اگر چه هسته اصلی قصه حول مصائب اعتیاد سارا می گذرد اما در حواشی آن با طرح مسئله ی بزرگی مواجهیم. ما سارا را در وضعیت برزخی و آویزانی بین سیاه و سفید می بینیم: تقلای او به ترک مصرف و اشتیاقش به پوشیدن لباس عروسی و دل دادن به تماسهای کسی که دارد به سمت او می آید در پس زمینه سیاهی ناشی از سفیدی که به شدت او را احاطه کرده و ناتوانی اش را به شکل تمایل ناخواسته برای مصرف هر بار آخرش تصویر می کند. این وضعیت دوگانگی در شهر و جاده به یک اندازه قابل سرایت نشان داده می شود و در خلال روایت سردرگمی سارا با صحنه هایی از ازدحام هم نسلان او در پاساژ و خیابان و جاده مواجه می شویم. سارا به ما می گوید: « همه شون می زنن الان نه دوسال دیگه همه شون مثل منن». این « زدگی » - به شیوه هایی که شرح آن رفت - به صورت آشکار و پنهان از حقیقت تلخی که همه چیز را به خود آغشته کرده می گوید. مسیر حرکت درد در «خون بازی» از سطح به عمق و حرکت نشانه های ناشی از آن از عمق به سطح نشان داده می شود و سارا به عنوان شاخص نسل خود با نشانه های دور چشم و روی دستانش، به شکل نمادینی از آینده مسری و مشترک دیگرانی که دور تر از او در حال رقص و شادی هستند، سخن می گوید.

روایتُ بین دو نقطه روشن در زمینه ای نیمه تاریک شکل می گیرد. سارا و مادرش در جاده ای سرسبز و گاها بارانی به سوی امیدی که در راه نیست و راه به سمت اوست در حرکتند. مشخصه اصلی خون بازی همین است. مقصدی به نام «لیلا» که قرار است سرنوشت محتوم سارا را به شکلی که برای مخاطب تعریف نمی شود، تغییر دهد. تمام اتفاقاتی که قرار است به دست «لیلا» بیافتد با دل سارا در ارتباط است. مادر می گوید: «اینبار فرق می کنه، سارا «لیلا» رو دوست داره» امیدی که مادر سیاهپوش را بغل گرفته است، منتظر ساراست و با تماسهای مکرر از وضعیت و موقعیت او آگاهی می یابد. امیدی که رابطه ای دو سویه ایجاد کرده و از انفعال ناشی از انتظار کشیده شدن دور می شود. انتخاب نام لیلا برای مقصد نهایی، به دلیل پتانسیلی که این نام درخود دارد نمی توانسته بی دلیل باشد.

در سمت دیگر روایت « آرش » قرار دارد. بعنوان نیروی محرکه اصلی برای سفر درونی و بیرونی سارا. تنها بارقه های خنده ی سارا را در گفتگوی با او می بینیم. و موسیقی متن اثر نیز به مدد زنگ موبایل سارا که به آرش اختصاص داده شده، شکل گرفته است. در طول مسیر صدای پیگیر زنگهای لیلا و آرش یک لحظه سارا و مخاطب را به خود وانمی گذارند.

بنی اعتماد در مصاحبه ای گفته است که پرداختن به اعتیاد یک زن، به این خاطر است که این مسئله در زنان شکل پنهان تری و من می گویم ویرانگرانه تری، دارد. اگر چه همه به یک اندازه آنچنان که « لیلا » می گوید در معرضند ولی باید پذیرفت که آسیب پذیری زنان در قبال مسائل مشخص و نامشخص فرهنگی و اجتماعی غیر قابل مقایسه با موارد مشابه در مردان است. زنان در چنین وضعیتی خود را به شکل ناخواسته ای به درون احتمالات دیگری پرتاب می کنند که چه بسا ویرانگرتر از خود اعتیاد است. اگر چه عنوان کردم که خون بازی تنها تلنگری به مسئله اعتیاد می زند و محدوده بزرگتری از خودویرانی را شامل میشود. از میان آثار ساخته شده با موضوع اعتیاد در جشنواره بیست و پنجم، سنتوری با پرداختی کلیشه ای به این قضیه درست در نقطه مقابل خون بازی قرار می گیرد. امروزه مساله اعتیاد ناشی از هیچ چیز نبوده و به شکل یک بازی به اجتماع آدمها راه یافته است. این بازی در نام تکان دهنده اثر نمود پیدا کرده است. و تشابه آن با جانبازی و خودبازی به تداعی خودزنی و خودویرانی و خودکشی منجر میشود. مسئله ای که فراگیرتر از اعتیاد و پنهان تر از آن در این اجتماع رسوخ کرده و آنرا با سرعت نامحسوسی به سمت نابودی پیش می برد.

در نهایت مخاطب سارا را، پشت شیشه ای که نور وضوح دیدش را محدود کرده، در کنار لیلا ترک می کند. و در حالیکه روی سفیدی پایان فیلم متمرکز شده و نفس راحتی می کشد به جواب سوالی فکر می کند که چه چیزی می توانست سارا را نجات بدهد؟

منبع: اختصاصی سینمانت

تعداد مشاهده: 640 بار

................................................

لينک مرتبط :

خون بازی - Khoon Bazi        >> مشاهده اطلاعات کامل فیلم

................................................

دیگر یادداشت های مربوط به بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر:

در کمال بی انصافی  /  تحلیل اقتباس ادبی در فیلم‌های جشنواره 25 فیلم فجر

::  سحر عصر آزاد   ::

دریغ!  /  نگاهی به فیلم « پاداش سکوت »

::  فرهاد خالدار   ::

شاهكار  /  نگاهی به فیلم « سنتوری »

::  فرهاد خالدار   ::

فیلمی که صادق است   /  نگاهی به فیلم « اتوبوس شب »

::  سحر عصر آزاد   ::

كمدی الهی  /  نگاهی به فیلم « اخراجی ها »

::  فرهاد خالدار   ::

یک کابوس ماندگار   /  نگاهی به فیلم « پارک وی »

::  سحر عصر آزاد   ::

من قاتل هستم، قصاصم کنید!  /  نگاهی به فیلم « پاداش سکوت »

::  احمد شاهوند   ::

شب یلدا  /  نگاهی به فیلم « اتوبوس شب »

::  فرهاد خالدار   ::

کارکرد جدید کلیشه‌های جبهه و جنگ  /  نگاهی به فیلم « اخراجی ها »

::  سحر عصر آزاد   ::

فاجعه  /  نگاهی به فیلم « راننده تاکسی »

::  فرهاد خالدار   ::

خون، خنده، خشونت!  /  نگاهی به فیلم « پارک وی »

::  احمد شاهوند   ::

آدم‌هایی که فقط به دنیا می‌آیند   /  نگاهی به فیلم « آدم »

::  سحر عصر آزاد   ::

عروسی خون  /  نگاهی به فیلم « خون بازی »

::  فرهاد خالدار   ::

حسن كچل  /  نگاهی کوتاه به فیلم « باز هم سیب داری؟ »

::  فرهاد خالدار   ::

دوستت دارم رییس ...  /  نگاهی گذرا به فیلم « آقای کیمیایی » ساخته امیر قادری

::  علی زادمهر   ::

چیدمان نمایشی که رئالیسم را کمرنگ می‌کند   /  نگاهی به فیلم « سنگ کاغذ قیجی »

::  سحر عصر آزاد   ::

فیلمی معناگرا که شعار نمی‌دهد   /  نگاهی به فیلم « سینه سرخ »

::  سحر عصر آزاد   ::

ده نوشته آخر

سایه های بلند ذهن بشری - به بهانه نمایش « شاهین مالت » در تلویزیون (علی حاجی پور)

چیزی که بی گمان به زمانهای دوردست می دانسته ای - نگاهی به فیلم « پنج » ساخته ی عباس کیارستمی (مهران اميرحسيني)

داستان یک جادوگر - نگاهی به فیلم "عطر: داستان یک قاتل" (مهران اميرحسيني)

غرش عشق - نگاهی به فیلم « روز سوم » (احسان جاودان)

روایت خط به خط - نگاهی به فیلم « گرداب » ساخته حسن هدایت (احسان جاودان)

فیلمنامه نویس، قهرمان اصلی - نگاهى به فیلم « نقاب » از منظر روایت (سحر عصر آزاد)

پرشتاب و فاقد بداعت - درباره قسمت سوم فیلم « شرك » (وصال روحانی)

جذابیت هاى آشكار و پنهان - نگاهى به بازى هاى فیلم « نقاب » (رامتین شهبازی)

راز بقاء - نگاهی به فیلم صحنه جرم، ورود ممنوع (فرهاد خالدار)

هیاهو برای هیچ - نگاهی به متن و حاشیه فیلم « اخراجی ها » (نرگس خرقاني)

.......................................

>>  همه نوشته ها

Header

::  نقل مطالب و عکس ها بدون ذکر منبع ، نام نويسنده و نام عکاس ممنوع است  ::

همه خبرها      بهترین ها      مقاله      نقد و بررسی      چهره و خبر      گزارش      گزارش اکران      گزارش تولید      گفتگو      نظرسنجی      گالری عکس

[درباره ما]     [تماس با ما]     [صفحه اول]